




فرصتـــــــــی کوتــاه
هنــــــــــر زندگی ، هنــــــــــــر نقاشی کردن بدون پاک کردن است
مِهرت بر وجودم سایه افکنده
سرابِ بودنت را از من مگیــــر
مگر نمی دانی..؟؟؟
لبِ تشنـــه به امید سراب زنده است !!؟؟
عشق یعنی........
عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
.................................
چه زيباســــ ـ ـ ـــت بخاطر تو زيســــتن وبراي تو مانــــدن
وبه پاي تو سوخـــ ـ ـ ــــتن
وچه تـــلخ وغــــم انگيز اســـــت دور از تو بـــــودن
براي تو گريســـــ ـ ـ ــــتن وبه عشـــــق ودنياي تو نرســـــيدن
ای كاش ميدانســــــــتي بدون تو وبه دور از دســــــتهاي مهربانت
زندگي چه ناشكيباســـــــت
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 12:14  توسط مرد غربت
|
وقتی کنار پنجره بارون زده می شینی حس می کنی همه قطره های روی شیشه دارن برای تو اشک می ریزنو وقتی غرش اسمونو می شنوی خیال می کنی آسمون خدا هم داره برای تو هق هق می کنه.خوش به حال آسمون که هر وقت دلش گرفت می تونه اشکهاشو بریزه و مجبور نشه اونارو پنهون کنه.دلم گرفته.مثل دیروز و دیروزها.خیلی سخته آدم بخواد برا خشنودی دل دیگران لبخندی تلخ رو لبهاش داشته باشه.سخته بخواد به گذشته و خاطرات تلخش فکر نکنه.سخت تر اینه که بخواد خودشو با فکر اینده خوش کنه.چرا ما ادمها نمی تونیم تو حال زندگی کنیم.گذشته مثل یک سایه و آینده مثل یک دلهره زندگیمونو پوشونده.کاش میشد طعم هر لحظه این زندگیرو چشید.هر لحظه بی آنکه چشمت به ساعت باشه و اضطراب اینکه عقربه ها دارن بهت دهن کجی می کنن.کاش زمان اونی بود که ما می ساختیم.تا حالا شده طعم انتظار رو بچشید.یادم میاد وقتی کوچولو بودم و منتظر عید می شدم برای خودم تقویم درست می کردم و هر روز خط می زدم تا روزها زودتر بگذرند.
کاش این کار رو نمی کردم.کاش اون روزهارو هم به خاطر اون لحظه ها زندگی می کردم.انتظار.انتظار....
سخت تر از این کار کاری هم هست؟...........چرا زندگی ما ادمها همش با انتظار لحظه های شیرین می گذره؟......
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 12:3  توسط مرد غربت
|
قـــلـب شــیـشــــه ای
می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...
بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی
نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...
بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...
نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...
بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...
و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 11:57  توسط مرد غربت
|
قـصـه از حـنـجـره ایـسـت کـه گـره خـورده بـه بـغـض
صـحـبـت از خـاطـره ایـسـت کـه نـشـسـتـه لــب حـوض
یـک طـرف خـاطـره هـا!
یـک طـرف پـنـجـره هـا!
در هـمـه آوازهـا! حـرف آخـر زیـبـاسـت!
آخـریـن حـرف تـو چـیـسـت کـه بـه آن تـکـیـه کـنـم؟
حـرف مـن دیـدن پـرواز تـو در فـرداهـاسـت...
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 11:56  توسط مرد غربت
|
عــــشـــــــــــــق
آدم را به جاهای ناشناخته می برد
مثلا
به ایستگاه های متروک
به خلوت زنگ زده ی واگن ها
به شهری که
فقط آن را در خواب دیده...
وقتی عاشق شدی
ادامه ی این شعر را
تو خواهی نوشت...
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم ؛
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام ، در آن دم ، که بر جا ، دره ها چون مرده ماران خفتگان اند ؛
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام ،
گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم ؛
تو را من چشم در راهم .
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 11:55  توسط مرد غربت
|

ساعنها رو بگو بخوابند ! بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 11:50  توسط مرد غربت
|
پروردگارا
از خويش بريده ام سرگردان كوچه هاي غبارآلود چنگ مي برم
بر آسمان كبود.مجالي براي عبور دستي به سمت اشاره
آسماني گسترده براي بال گشودن بايد بگذرم ازهر چه جز تو .
بايد بگذرم
آسمان مرا مي خواند كرانه هاي آبي اين گسترده پهناور را حس
مي كنم بالهاي عبورم گسترده اند.
بايد بگذرم از مرز مكان و زمان
كمك كن دستهايم را گره بزنم بر شاخه هاي نور كمك كن صدايم
بپيچد در هواي منبسط اين نواحي كمك كن با از خويش ببرم.
كمك كن تا ببرم از خاك بپيوندم به خورشيد كه يسوزاندم و ذره ام
كند نورشون.
لطف دوست كه مي رهاندم از ظلمت
و ياد توست كه مي تراود در لحظاتم
یاددارم درغروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد کهنه قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه وظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک درچشمان بابا حلقه زد عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست
بوی نان تازه هوشش را برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی میخرید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:18  توسط مرد غربت
|
♥کلبه عشق♥
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود
♥کلبه عشق♥
چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
♥کلبه عشق♥
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد
♥کلبه عشق♥
اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود
♥کلبه عشق♥
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
♥کلبه عشق♥
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
♥کلبه عشق♥
پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست
♥کلبه عشق♥
هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده
♥کلبه عشق♥
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:21  توسط مرد غربت
|